خرداد 94
سلام دخمل کوچولوی ناز نازی من.
همین الان مامان دلش برات یه ذره شده خوشگل من. نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده و خیلی هم دلم گرفته.
تو این ماه یکبار دو نفری رفتیم سرزمین افتاب. تمام مدت دست شما تو دست من بود و تو استخر کودکان بودیم. در کل چهار ساعت اونجا بودیم و خیلی به شما خوش گذشت. تعطیلات 14 . 15 ماه رو سه تایی رفتیم باغ. خداروشکر خیلی خوش گذشت. راستی مامان زری هم از 11 خرداد رفت عروسی فرزاد خاله مریم جون. روز اول که من مرخصی گرفتم. روز دوم از ساعت 10.5 تا چهار رفتیم با هم شرکت. اونجا چند باری در حد چند دقیقه ای نق نق کردی ولی خداروشکر اصلا اذیت نکردی. و روز سوم هم صبح رفتیم دنبال خاله الهام و با شما رفتیم باغ و من 3 ساعتی رفتم کارخونه سر کار. از اون روز به بعد شما به من می گی مامان منم میخوام بیام سر کارت. خیلی دوست دارم عشقم.
سه شنبه هفته گذشته هم که شما باغ بودی من و بابایی بعد از شش سال رفتیم سینما. فیلم نهنگ عنبر تو سینما هویزه. خیلی خوش گذشت. البته قطعا شما تحمل فیلم نگاه کردن تو سینما رو نداری. یه مورد دیگه چند روز پیش یه آهنگ تو ماشین داشتیم گوش می کردیم و من بهت گفتم سودا یادت میاد این آهنگو کجا گوش می کردیم و مردم باهاش می رقصیدن و در کمال تعجب من گفتی کنار دریا و واقعا شب عید کنار دریا داشتیم اون اهنگ رو گوش می کردیم.
راستی 8 خرداد عروسی حسین دایی علی بود از اون روز بعد شما بقدری خوشگل می رقصی که نگو و نپرس یه آهنگ هست به اسم دختر از حمید طالب زاده که به قول خودت آهنگ مخصوص شماست. بزار یکم بزرگتر بشی کلی با هم جاهای خوب خوب می ریم.
باز میام و برات از کارهای این ماهت می گم عشقم.
عسل مامان تو شهربازی پروما

عشق من در حال شستن تاپ تو باغ

سودا تو خونه جدید خودمون تو طرقبه

خار پشت تو باغ

میوه های باغ.

سودا موقع خواب

عزیز مامان





خرداد 94 
